نامه ای از طرف خدا

*من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید*
خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.
*من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد*
خدا گفت : نه
روح تو کامل است . بدن تو موقتی است.
مناز خدا خواستم به من شکیبائی دهد*
خدا گفت :نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دستآوردنی است.
من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد*
خدا گفت :نه من به تو برکت می دهمخوشبختی به خودت بستگی دارد
من از خدا خواستم تا از درد هاآزادم سازد*
خدا گفت :نه
درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد*
خدا گفت :نه
تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.
من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگیخوشم بیاید*
خدا گفت : نه
من به تو زندگی می بخشم تا تو از هم? آن چیزها لذت ببری
من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همانطور که او دوست دارد ، دوستداشته باشم*
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتیامروز روز تو خواهد بودآن را هدر نده.
داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کنو برکت خواهی یافت*
و من مضطرب و دل نگران به تو گفتم که پر ازتشویشم چه شود آخر کار و تو گفتی آرام که خدا هست کریم پاسخی نرم ولطیف که به من داد یک آرامش شیرین و عجیب

/ 1 نظر / 6 بازدید

عالي است