قربانی نگاه گناه آلود

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فضل بن بشیر می‌گوید: همراه قافله‌ای به سفر حج می‌رفتیم در راه به قبیله‌ای از اعراب چادر نشین رسیدیم.

ضمن بحث و گفتگو در باره‌ی آن قبیله، شخصی گفت: در این قبیله زنی است که در زیبایی و جمال نظیر ندارد و در معالجه و درمان مارگزیدگی، مهارتی عجیب دارد. ما به فکر افتادیم که آن زن را از نزدیک ببینیم و برای دیدن آن زن زیبا، بهانه‌ای جز معالجه‌ی مارگزیدگی وجود نداشت. جوانی از همراهان ما که از شنیدن اوصاف آن زن، فریفته‌ی جمال وی شده بود، تکه چوبی از روی زمین برداشت و پای خود را با آن چوب به اندازه‌ای خراشید که خون آلود شد. سپس به عنوان درمان زخم مار، به خانه‌ی آن زن رفتیم و او را از زیبایی، مانند خورشید؛ درخشان دیدیم. آن جوان، خراش پای خود را نشان داد و گفت: این اثر نیش ماری است که ساعتی پیش مرا گزیده است و اکنون می‌خواهم که آن را مداوا کنی.

زن زیباروی، نگاهی به خراش پای جوان انداخت و پس از معاینه گفت: این زخم مار نیست ولی از چیزی که به ادرار مار آلوده بوده خراش برداشته و این آلودگی، بدن را مسموم کرده و علاج پذیر نیست و من اینطور تشخیص می‌دهم که تا چند ساعت دیگر خواهی مرد.

جوان هوسران که از دیدن طبیب ماه روی، خود را باخته و همه چیز را فراموش کرده بود ناگهان به خود آمد و تازه متوجه شد که در راه یک فکر شیطانی، چگونه جان خویش را در معرض خطر مرگ قرار داده است؛ اما دیگر کار از کار گذشته بود.

سرانجام وقتی خورشید به میان آسمان رسید، جوان بوالهوس بر اثر مسمومیتی که از ناحیه‌ی آن چوب آلوده پیدا کرده بود، دیده از جهان فرو بست و قربانی نگاه هوس آلود خود شد.

/ 2 نظر / 50 بازدید
گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

سید رضوی

سلام خوبین وبلاک جالبی داری امیدوارم موفق باسی